www.heartsick-1.blogfa.com![]()
![]()
![]()
عشق یعنی......دوستی ...با...هجران...
اینم یه جورشه الان یک ماه مامان باباش فهمیدن ......
منم تازه از ccu اومدم بیرون ولی....
دوباره رفتم سراقش ...........
چون دوسش دارم.........
ولی اون دلمو میشکونه.....![]()
کاش می شد مثل باران می شدیم
کاش می شد رعد و طوفان می شدیم
کاش می شد عشق را بهتر شناخت
نغمه ای از عشق و از مستی نواخت.


شاید آن روز که سهراب نوشت
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبر از دل غمگین گل یاس نداشت
باید این طور نوشت
چه شقایق باشد چه گل میخک و یاس
زندگی اجباریست

نمی تونم نمی تونم خنده کنم دلم رو از خوشی ها کنده کنم
اخه تنهام اخه تنهام یه اشنا سنگ صبور یه کس می خوام
دیگه دارم خفه می شم نفس می خوام اخه تنهام اخه تنهام
اره دیگه دونستم که تو کس نیستی نفس نیستی هوس نیستی همه جا هستی و هیچ جا نیستی
اره دونستم که تو کس نیستی نفس نیستی نه هوس نیستی همه جا هستی و هیچ جا نیستی
رمز امیدی صبح سپیدی عشق و نویدی ای خدا
زندونی دردم فقط توئی تو کلید قفل این زندونی
ترک دوست کردن ...
ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم واسه تو یه عمر اسیر کنج این خونه بودیم ما که رفتیم تو بمون با اون کسی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روشنش می ذاری . ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود . ما که رفتیم ولی لا اقل این یادت بمونه که قدرتو خوب دونسته بودیم بیشترم خواسته بودیم ولی نتونستیم بمونیم . ما که رفتیم تو برو دل بده دسته دیگری به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری .ما که رفتیم تو بمون زیر نگاه عاشقش ارزوم اینه که فقط تلف نشه دقایقش . ما که رفتیم تو بمون با اونکه تازه اومده .اون که با اومدنش اتیش به قلب من زده ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود . دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود . ما که رفتیم ولی ولی دیگه دل نمیدیم به این عشقای کاغذی
خداحافظ زندگی
ديگر براي نوشتن هيچ بهانه اي ندارم
اين دستان زخم آلود غمگين من
ديگر ميل به دوستي با قلم و كاغذ ندارند
باراني سر مي گيرد از آسمان چشمانم
به ياد زخم خنجري كه در يك شب زيباي پاييزي
با دستان مهربانت سينه ام را شكافت
آري هنوز به ياد دارم
به ياد دارم كه چگونه قطرات خون
از سر انگشتان نرم و لطيفت بر روي دفتر خاطراتم مي چكيد
به ياد دارم آن لبخند زيبايت را كه وقتي
خنجرت سينه ام را مي دريد
يك سال سرد و تاريك و غمگين گذشت
ولي من ماندم
!آري مانده ام با امضاي زيبايي كه خنجرت
بر صفحه ي قلبم باقي گذاشت
ديگر وقت رفتنم فرا رسيده است
تا باغ سرد زندگي را براي هميــشــه ترك كنم
خدا حافظ زندگي
!!!خدا حافظ… خدا حافظ … خدا حافظ
…
رقص کهکشان دیدم در حوالی ماهت سر به سجده آتش را در قیام درگاهت
بنده وار درگاهت عاشق خراباتی تا بنوشد او ساغر از کرامت شاهت
طعنه می زند مریم بر صلیب لامذهب چون مسیح ما دارد سجده بر سر راهت
جان به وعده می داری منتظر که برگردی ناشکیب جان بودم انتظار جانکاهت
نیزه دعا دارم طعنه حسودان را می پرم سپند اسا در هجوم بدخواهت

کي مي دونه؟
وقتي که دل مي گيره
کي ميدونه چاره چيه؟
وقتي آدم اسيره
کي مي دونه غم چيه؟
وقتي دلت مي پوسه
کي مي دونه اشک چيه؟
وقتي هوات ابريه
کي مي دونه مه چيه؟
وقتي حالت رو به راس
کي مي دونه زجر چيه؟